الشيخ محمود الشبستري

22

گلشن راز ( فارسى )

سياهى گر بدانى نور ذات است * به تاريكى درون آب حيات است سيه جز قابض نور بصر نيست * نظر بگذار كاين جاى نظر نيست چه نسبت خاك را با عالم پاك ؟ * كه ادراك است عجز از درك ادراك سيه‌رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم سواد الوجه فى الدّارين درويش * سواد اعظم آمد بىكم و بيش چه مىگويم كه هست اين نكته باريك * شب روشن ميان روز تاريك درين مشهد كه انوار تجلّى است * سخن دارم ولى ناگفتن اولى است تمثيل اگر خواهى كه بينى چشمه خور * ترا حاجت فتد با جرم ديگر چو چشم سر ندارد طاقت و تاب * توان خورشيد تابان ديد در آب از و چون روشنى كمتر نمايد * در ادراك تو حالى مىفزايد عدم آيينه هستى است مطلق * كزو پيداست عكس تابش حق